فرهنگ افسانه های مردم ایران        

این کتاب مجموعه ی کوچکی از افسانه ها و روایاتی است که در مهد تمدن اسیا ایران جمع اوری  شده است افسانه هایی که بسیار زیبا هستند و نظیر انها را در هیچ گوشه این کره خاکی نمی توان یافت و همینطور تقدیر می کنیم از دوستان عزیزی که در جمع اوری این افسانه ها ما رو یاری کردند

اگر موافق باشید یکی از چند افسانه های این کتاب رو بخوانیم :

یکی بود یکی نبود،غیر از خدا هیچ کس نبود. درزمان بسیار قدیم کوری با همسایه اش تصمیم می گیرد به عنوان درویش بروند پول و پله ای جمع کنند،و هرچه گیرشان امد نصف نصف با هم قسمت کنند.همسایه که بینا بود عصا کش همسایه نابینا می شود و به راه می افتند. فردی از روی احسان به انها پناه میدهد، نصف شب بوده که مرد کور می خواهد بیرون برود،اما رفیقش حاضر به همراهیش نمی شود.ناگزیر خودش تنهایی با کمک عصا راه می افتد.در باز گشت تنه عصایش به گنجی می خورد رفیقش را خبر می کند که چه نشسته ای بلند شو که خدا برایمان روزی فرستاده. رفیقش می رود و میبیند راست است پول هارا می ریزند توی توبره هایشان و شبانه قصد خاک خودشان عزم سفر میکنند.

ناشر: علی اشرفی درویشیان و رضا خندان مهابادی